داستان بازجویی دکتر نجفی

بازدید : 74

سام علیکم
سام علیکم
بفرمایید قربان، مفتخر فرمودید.
خواهش می‌کنم، حالتون خوبه؟
به مرحمت حضرت‌عالی، می‌گذرونیم، پسر چایی بیار برای جناب آااقای دکتر.

داستان بازجویی دکتر نجفی

خیلی ممنون.
خواهش می‌کنم ما همه رعیت شماییم.
چوب‌کاری نفرمایید.
قربان اگر سر حوصله بودین و مزاج یاری کرد بفرمایید چه اتفاقی افتاده؟
عرض به حضورتون که میترا چند وقتی میشد رفته بود رو اعصابم، هی می‌گفت لوتون می‌دم، افشا می‌کنم.
خیلی غلط کردن.
خلاصه چند وقتی بود تهدید می‌کرد منم گفتم: می‌دمت می‌کننت تو گونی می‌برنت.

گفت: زکی، من یک نسخه از کثافت‌کاری‌هات تهیه کردم دادم به یکی از آشناهم، اگر سر به نیست شدم، یا تصادف کردم، منتشر کنه، خودمم با خبرنگار فلان نشریه قرار گذاشتم برم همه چی رو بگم.
تو خیلی ... تو ...، می‌دمت شبانه می‌برنت، ردی هم ازت نمونه، خیلی ترسید برای همین وقتی می‌خواست بره حموم گوشی من‌رو هم با خودش برد یه وقت تماس نگیرم.
القصه همینجور که با خودم کلنجار می‌رفتم و دوستان هم توصیه اکید کرده بودن مواظبش باشم یوقت دهن باز نکنه، گفتم آخه تاکی؟ تا کی من نجفی که تو این مملکت وزیر و مشاور بوده و هستم مواظب یه زنیکه باشم، از کوره در رفتم، اسلحه رو که از شب مسلح کرده و آماده کرده بودم رو برداشته رفتم سراغش زدم انداختمش تو وان تا جوون بده.
خیلی هم خوب، قربان جسارتا فقط چند گلوله شلیک کردین؟
۵ تا.
بسیار عالی، حتما جون سخت بوده.
نه بابا چپ و راست زدم.
بسیارعالی حتما اسلحه از تنظیم دراومده بوده، فقط عرض به حضور مبارک جسارتا شما نگید می‌خواست افشا کنه، مردم ساده فکر می‌کنن شما "جاسوس" بودین و شاید یک عده هم بگن "مفاسد اقتصادی‌"تون رو می‌خواسته افشا کنه، شما هم که خدا بده برکت فقط خونه‌ای که میترا توش بوده ۱۲ میلیارد پولشه، حالا اون سعادت آبادی و جاهای دیگه بماند، مردم فکر بد می‌کنن.
باشه.

تشکر، خب قربان ما حرف‌هامون تموم شد شما تا هر موقع که مایل بودین ما در خدمتتون هستیم اما اگر کاری ندارین ما به کارهای دیگه برسیم چند تا دزد گوشی و اینجور چیزها داریم بریم اینها رو نقره‌داغ کنیم.
من کی دوباره بیام؟
هر موقع که دلتون خواست، وقت خالی داشتنی تشریف بیارین سایر کارهای اداری مرتبط رو انجام بدیم.
بله، پس خداحافظ شما.
لطف فرمودین، سفارش ما رو هم به سایر دوستان بکنید، خدانگهدارتون، پسر جناب دکتر رو بدرقه بفرمایید.

داستان بازجویی دکتر نجفی

و با دیدن این صحنه‌ها سوختند آنهایی که به پای این "کشور" و آرمان‌هایش "خون" دادن و از جان مایه گذاشتند.