خانم آقا شیرزن گمنام اردبیلی

بازدید : 89

داستانی که براتون تعریف می کنم واقعی بوده ودر روستای دیمان از توابع استان اردبیل اتفاق افتاده است.

داستان خانم آقا

اگر بخواهم خیلی مختصر از خصوصیات جغرافیایی روستا بگم بر اساس تقسیم بندی منتشر شده این روستا در منطقه‌ای با آب و هوای استپ و نیمه خشک قرار دارد بلحاظ اینکه در منطقه‌ای کوهستانی قرار گرفته تابستان عموما خنک، بادخیز و در زمستان سرمای طاقت فرسایی دارد، در این منطقه و اطراف آن چشمه‌های آبگرم با خاصیت درمانی زیاد است از جمله می‌توان به ایستی بلاغ اشاره کرد، دارای مردمی مهربان، مهماندوست می‌باشد البته بخاطر شرایط کوهستانی شاید بتوان گفت از طبع تا اندازه‌ای خشن برخوردارند و بخاطر وجود راهزنان در قدیم بسختی اعتماد می‌کنند.

خانم آقا زن عموی پدرم در روستای دیمان زندگی می کرد درباره شجاعت مثال زدنی این زن هر چی بگم کم گفتم فلذا فعلا به بازگو کردن یک خاطره از اون بسنده کرده و اگر فرصتی پیش آمد باز درباره این شیرزن اردبیلی بیشتر خواهم گفت.

مادرم از قول مادر بزرگم تعریف می کنه که: زمانی روس ها در جریان جنگ جهانی دوم شمال ایران را اشغال کردند، بالطبع روستای ما هم تحت اشغال این از خدا بی خبرها بود، سربازان روس روزانه می‌آمدن به درب خانه ها و از مردم آذوقه می گرفتند و اگر از چیزی هم خوششان می آمد آنرا هم با خود می بردند و نه تنها کسی جرات حرف زدن نداشت بلکه اکثر مردان روستا نیز یا متواری بودن و یا پنهان میشدن.

مادر بزرگم تعریف می کنه که مطابق هر روز سر و کله سربازهای روس پیدا شد بیشتر از مردم پیاز و سیب زمینی می گرفتند وقتی به در خانه ما رسیدند من بیرون رفتم تا ببینم چی می خواهند، اونها کمی وسایل خواستند و من دادم بعد یکی از آنها چشمش به اسب ‌مان در طویله افتاد، اسب بسیار زیبایی بود و آنرا خواست، من رفتم و اسب را آوردم سرباز روس گفت اسب را زین کرده دهنه بزنم و من گفتم بلد نیستم اما او باور نکرده و با شلاق شروع کرد به زدن من که زود اسب را زین کن و هر چه قسم می‌خوردم و می‌گفتم بلد نیستم توجهی نمی‌کرد و مدام با شلاق مرا می‌زد.

می گه در همین حین دیدم خانم آقا که در خانه کناری ما زندگی می کرد با شنیدن سر و صدا، کنار دیوار آمد، دیوارهای آن موقع خانه‌های روستا کوتاه بود و براحتی میشد از احوال هم باخبر شویم.

خانم آقا با دیدن صحنه شلاق خوردن من از سرباز روس از روی دیوار پرید داخل حیاط و با اَرسین(اَرسین وسیله‌ای به شکل سیخ بلند آهنی می‌باشد که با آن در قدیم نان‌های تنور را خارج می‌کردند) شروع کرد به زدن سربازهای روس و سرشان فریاد می کشید که ای بی شرف‌های بی همه چیز اسب را گرفته‌اید بخاطر یراق پیر زن بیچاره و تنها را می زنید الان پدرتان را در میاورم و مدام با ارسین بر سر و صورت آنها می‌کوبید.

سربازان روس با مشاهده جسارت و شجاعت کم‌نظیر خانم آقا و البته خوفی که هیبت این شیرزن به دلها می‌انداخت اسب را هم رها کرده و سریع از حیاط خارج شده و رفتند و تا پایان اشغال‌گری دیگه سرباز روسی به ده ما نیامد.

اگر فرصت کرده و بتوانم داستان درگیری این شیر زن اردبیلی با راهزنان را نیز تعریف خواهم کرد، ان‌شاءالله.